قهرمان ميرزا عين السلطنه
1812
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
كند من غذا بيشتر از شما مىخورم ولو مهدى حمال معروف باشد كه روزى هشت من نان مىخورد . او ميل نداشت شب كسى زن خودش را در خانهء خودش و فراش خودش سه مرتبه مجامعت كند . بارى يك حقد و حسدى داشت كه در عالم نظير آن ممكن نمىشود . مظفر الدين شاه را مىدانست چه كسى است و مخصوصا او را وليعهد كرد . چنانچه اگر صحبتهاى او را آنچه ديده و شنيدهام بنويسم مطلب طولانى مىشود . اما مظفر الدين شاه مظفر الدين شاه جبون بىموقع ، متهور بىجا ، خسيس بىاندازه در مورد لزوم ، بذال بىنهايت در غير لزوم . مثل اينكه براى يك رعد و برق ملك نهاوند قزوين را به سيد بحرينى مىداد [ به ] سيد ديگرى [ كه ] هزار قسم مستوجب استحقاق بود يك قران نمىداد . افخم الدوله كه مكه مىرفت استدعاى انعام كرد پنجاه تومان داد . آن وقت به قائممقام صد هزار تومان داد . در صورتى كه افخم الدوله پسر عموى او و آن يكى بيگانه بود . صد هزار تومان بالون « ملى تر » « 1 » و هشتاد هزار تومان ترن رتارد مىخريد . آن يكى در حجرهء تومانيانس پوسيد ، ديگرى هنوز هم در پاريس است ، اما ناهار مدرسهء نظامى و دارالفنون را قطع مىكرد ! من هرگز نمىتوانم شرح احوال او را كماينبغى بدهم . يك همچو آدم سستعنصر متلون المزاجى در ربع مسكون نيامده . نوكرهاى آذربايجانى او خداى ما بودند . يك تسلط و اقتدارى در اين شهر داشتند كه چه بنويسم . هرزگيها و كارهاى محرمانهء خلوت او كتابى جدايگانه لازم دارد . . . . به قدرى در زيردست پسرها و نوكرهايش زار و زبون بود كه اندازه نداشت . تمام مملكت ايران و ماليات ايران براى سه پسر او كافى نشد . چيزى هم كه بيشتر اسباب اذيت بود آن نقالى و پرگوئى صبحها [ بود ] . مثل معركه مردم جرگهزده در وسط شاه نقالى مىكرد . خوب بود حافظه هم نداشت . تا فرنگ نرفته بود از تبريز و باقاباقى و شكار خرس مراغه ، پس از فرنگ همه از آنجا ، اما تمام را آن شهر ، آن قهوهخانه ، آن هوتل ، آن آدم ، زيرا از اسامى مردم ، منازل ، شهر جز آنها كه مثل فرايض همه مىدانند هيچ ياد نداشت . وقتى هم از ملتزمين خود جويا مىشد آنها هم از بس بىعلم بودند هر كدام يك اسم مىبردند كه آخر معلوم هم نمىشد .
--> ( 1 ) - Militaire .